کشف
در لغت بمعنی نمودار ساختن وپرده برداشتن از چیزی که درپنهانی و خفاء بوده است. در اصطلاحات فقه ومدنی عبارت است از یک عمل حقوقی فرعی که خود سبب نقل ملک نبوده و حکایت از نقل ملک ومنافع آن (کشف حقیقی) از زمان وقوع یک عمل حقوقی دیگر (که عمل حقوقی اصلی است )می کند. و اگر حاکی از نقل خصوصی عین (نه منافع )از زمان وقوع عمل حقوقی فرعی باشد آن حکایت را ((کشف حکمی )) گویند پس کشف حکمی همان نقل است که از نظر منافع ونمائات اثرکشف حقیقی را دارد. مثلا اجازه درعقد فضولی(یا درعقد مکره اگر ناقل باشد معنی آن این است که مبیع و منافع آن ازحین اجازه منتقل شده است واگر اجازه کاشف به کشف حقیقی باشد معینی آن این است که مبیع و منافع آن از حین وقوع عقد فضولی منتقل گردیده است و اگر اجازه کاشف حکمی باشد معنی آن این است که مبیع از حین اجازه و منافع مبیع ازحین عقد منتقل شده است و ازماده 258 ق – م دانسته میشود که اجازه درعقد فضولی اثر ناقل را ندارد بلکه اجازه کاشف است به کشف حکمی. اصطلاح کشف درمقابل نقل، استعمال میشود. ومقصود ازنقل، نقل مال ازحین وقوع عمل حقوقی اصلی است (درمثال بالا عقد فضولی عمل حقوقی اصلی است و اجازه عمل حقوقی فرعی است یعنی ازمتفرعات و توابع عقد فضولی است وخود یک عمل مستقل نیست). ( رک. کاشف )
