ماهیت
این اصطلاح که از افزودن (ت) و تشدید یاء به آخر جمله (ماهی؟) بمعنی (چیست آن) فراهم آمده است درفارسی بآن گوهر (و در معرب آن جوهر (گفته میشود از نظر فلسفی عبارت است از محمول بلاواسطه بر چیزی که تمام نمای آن باشد چنانکه گفته اند: )ماهیة الشیئی تمام مایحمل علی الشیئی حمل مواطاة من غیر ان یکون تابعالمحمول آخر. ) این تعریف که خلاصه آن در بالا گفته شد با وجود درستی ابهام دارد یا دست کم برای کسیکه سالها فلسفه نخوانده باشد دشوار است. فرق ماهیت با حقیقت آن است که در ماهیت، لحاظ هستی و نیستی نمیشود ولی حقیقت، بامور موجود اطلاق میشود چنانکه پیش از پدید آمدن هواپیما یا بیمه استعمال حقیقت بیمه یا حقیقت هواپیمادرست نیست ولی استعمال ماهیت بیمه یا ماهیت هواپیما درست است. تعریف ماهیت در فلسفه از دشوارترین مباحث است بطوریکه باذکر یک یا چند تعریف برای نا آشنای بفلسفه درک آن دشوار است مانند این تعریف: ;Essence d,un genre ensemble des proprietes qui le definissent ( یعنی گوهریک نوع ; مجموع مختصات و مشخصاتی است که اورا متمایز ازنوع دیگر می کند ). در اصطلاحات حقوقی در معانی ذیل بکار رفته است:
الف – قسمتی از دعوی که اظهار نظر دادگاه در آن قسمت دعوی را مستقیما (کلا یا بعضآ )فیصله دهد (فصل خصومت) این را ماهیت دعوی می گویند ودر ماده 154 دادرسی مدنی بهمین معنی بکار رفته است و هم چنین است ماهیت دعوی مذکور در ماده 197 قانون مذکور و بطورکلی در فصل ایرادات. مقصود از ذکر کلمة( مستقیمآ) این است که امثال قرار رد دعوی بعلت مرور زمان خارج شود زیرا درچنین موردی مستقیمأ در نفس دعوی اظهار نظر نشده است و درحقیقت بطور غیر مستقیم دعوی ازدادگاه خارج شده و بنظر دقیق در واقع فصل خصومت نشده است بلکه بحکم قانون، خصومت غیر قابل استماع وغیر قابل رسیدگی تشخیص شده است (ماده 731 قانون آئین دادرسی مدنی ).
ب- آن قسمت ازشرح دعوی (که بعنوان جریان کار و مانند آن در دادنامه نوشته میشود )که شامل بیان اسم اصحاب دعوی و اقامتگاه آنان و اموریکه منشاء دعوی شده است می باشد این قسمت را در اصطلاحات خارجیpoint de fait و نیز elemente de fait و Question de fait مینامند و در اصطلاحات آئین دادرسی ما بآن ماهیت دعوی گفته شده است( ماده 551 دادرسی مدنی) و دادگاه نخستین وپژوهش را باعتباراین معنی دادگاه ماهوی می نامند و رسیدگی آنها را رسیدگی ماهوی گویند و بهمین لحاظ است که فرجام را دادگاه غیرماهوی نامیده اند ورسیدگی فرجامی را رسیدگی غیرماهوی نام داده اند ومقصود ازماهیت د رماده 7-8 آئین دادرسی مدنی همین است. در مقابل ماهیت دعوی باین معنی در اصطلاحات خارجی question de droit و point de droitمعنی دادگاه ماهوی می نامند و رسیدگی آنها را رسیدگی ماهوی گویند و بهمین لحاظ است که فرجام را دادگاه غیرماهوی نامیده اند ورسیدگی فرجامی را رسیدگی غیرماهوی نام داده اند ومقصود ازماهیت د رماده 7-8 آئین دادرسی مدنی همین است. در مقابل ماهیت دعوی باین معنی در اصطلاحات خارجی question de droit و point de droit بکار رفته است و ترجمه ای از این اصطلاح در حقوق ما ( ماده 558 دادرسی مدنی ) نداریم میتوان با نوعی از استفاده از مصطلحات علم فقه آنرا (قسمت حکمی ) (در مقابل قسمت موضوعی) نامید و برخی آنرا مسائل قانونی گفته اند که نارسا است بهر حال قسمت حکمی یا مسائل قانونی (در مقابل ماهیت دعوی )عبارت است از قسمتی از شرح دعوی که شامل مستندات وادله متداعیین و طرفین دعوی (ویا امر حسبی) وخلاصه مسائل معروضه و مورد ترافع دردادگاه می باشد دیوان کشور باید این قسمت را مورد توجه قرار داده ومصب نقض وا برام قرار دهد مثلا اگر مفاد یک سندعادی مردد بین انتقال طلب و اقرار باشد تفسیر دادگاه ماهوی از این سند عادی( که در نتیجه موضوع آنرا ملحق به انتقال طلب یا اقرارکند) مربوط بماهیت دعوی است و فرجام در این قسمت وارد نمیشود اما اگر دادگاه ماهوی مفاد سند را اقرار تلقی کند ولی احکام اقرار را بر آن مترتب نسازد فرجام ازاین حیث باستناد ماده 558 دادرسی مدنی حق نقض حکم را دارد.
ج- آنچه که مربوط به ذات حق یاعمل حقوقی (عقد- ایقاع- اقرار و ما نند آن) است در این معنی کلمة Fond( بصورت مفرد )در مقابل Forme بکار می رود.در این معنی می گویند قانون شکلی و قانون ماهوی مثلا قانون مدنی یک قانون ماهوی است و قانون آئین دادرسی مدنی یک قانون شکلی.
د- گاهی بجای ماهیت کلمه متقارب با آن یعنی ذات استعمال میشود آن چنانکه در عبارت صلاحیت ذاتی( ماده 197 دادرسی مدنی )بکار رفته است. این جا ذاتی در مقابل نسبی است یعنی آنچه از دعاوی ویا امور حسبی که یک دادگاه بحسب اداری یا مدنی یا کیفری بودن و بحسب اختصاصی یا عمومی بودن وبحسب بدوی یا پژوهشی بودن صالح برای رسیدگی آن است. ( رک. فرجام ماهوی)
