ماده
در لغت بمعنی زیاده پیوسته است. در اصطلاحات فلسفی (وبنظر بعضی درلغت) بمعنی چیزی است که وجود بالقوه اشیاء را تشکیل میدهد چنانکه حروف هجاء مواد الفاظ هستند یعنی حروف، الفاظ بالقوه هستند. و ذرات مواد اجسامند یعنی ذرات، اجسام بالقوه می باشند. باعتبارات مختلف ماده راطینت- مایه -قابل- هیولی- عنصر- استقس نامیده اند ( کلیات ابی البقاء )باعتبار معنی فوق ماده هر چیز ریشه واساس آن است و بهمین معنی دراصطلاحات حقوق ماده قانون بکار رفته است زیرا در هر ماده ای از مواد قانون اساس، ریشه حقوق و تکالیف مربوط بآن ماده را می یابند حتی در موقع سکوت قانون نسبت بموارد خاص در مقابل ماده، صورت بکار رفته است (در فلسفه) و صورت، چیزی است که به وجود بالقوه فعلیت دهد چنانکه قصد ورضا ماده است وعقود و ایقاعات (در امور مدنی ) بآن صورت و فعلیت می دهند یعنی هیچ قصد ورضائی نیست مگرآنکه بوسیله عقدی یا ایقاعی (و بطور خلاصه بوسیله عنوانی ازعناوین مدنی) فعلیت یا تجلی پیدا کند.یا مثلا نظم عمومی ماده ای است که بوسیله تعداد زیا دی از مقررات مملکتی فعلیت پیدا میکند یا قاعده لاضررماده ای است که بصورت مقررات تقسیم مال مشاع( ماده 589 تا 606 قانون مدنی )درآمده است زیرا این مواد از فقه امامیه گرفته شده و در فقه امامیه فقهاء باستناد قاعده لاضررمقررات تقسیم مال مشاع را فراهم آورده اند. در مطالعات فلسفه حقوق تشخیص ماده وصورت وسیله آسان کردن بسیاری از بررسی ها است.
