قانون
گفته شده اصل آنCanon است که عبارت است از مقررات موضوعه توسط مقامات کلیسا. وکلمه مزبورمعرب کلمه لاتین مذکور است. بهرحال شک نیست که این کلمه در اصل عربی نیست. در لغت عرب بمعنی اندازه ومقیاس اشیاء است. و بمعنی قضیه کلیه که یک رشته جزئیات را بیان می کند. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است: ( حقوق اساسی )
الف – دستورکلی (وگاهی جزئی) که بوسیله مرجع مصلح انشاء شده و بوسیله مجالس قانونگذاری تصویب و سپس بتوشیح مرجع صلاحیتداربرسد.
ب- در معنی اعم شامل مجموعه قواعد حقوقی است که بوسیله قانونگذار مقرر می شود.
ج- قانون علی الاصول مصادیق فراوان دارد و اختصاص به مورد معینی ندارد. گاهی قانون در معانی ذیل نیز بکار یک- قاعده حقوقی دارای ضمانت اجراء هرچند که ناظر به مورد خاص باشد مانند قانون راجع به کشیدن خط آهن سرتاسری ایران. قانون باین معنی در مقابل عرف وعادت است و اعم از تعاریف بالا است. دو- قاعده حقوقی عام یا خاص که توسط قوه مقننه وضع شده باشد. معنی واقعی قانون این است و باین معنی شامل تصویب نامه و نظامنامه وزارتی که توسط قوه مجریه مقرر میشود نمی باشد. در همین معنی است که گفته اند: تصویب نامه ناسخ قانون نمی باشد والا قانون بمعنی اعم شامل تصویب نامه و نظامنامه هم هست ولی شامل بخشنامه نمیشود. ( فقه)در فقه بچیزی قانون( یا قانون شرع ) گفته میشود که دارای خصوصیات زیرباشد:
الف- کلی باشد خواه الزامی (مانند اوامر و نواهی )باشد خواه نه مانند مستحبات و مکروهات.
ب- از طریق وحی رسیده باشد خواه بصورت قرآن وخواه بصورت احادیث ( ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی).
ج- جنبه دوام داشته باشد ولو اینکه بعنوان اضطرار موقتآ در بعضی از اماکن یا اعصار، بدل پیدا کند.
بنابراین مقرراتی که در زمینه اجراء قانون (بمعنی فوق )از طرف امام وضع میشود و تابع مصالح مختلف ومتغیراست اسم آنها در اصطلاح فقهی حکومت است نه قانون.
