حق
(فقه) درمعانی زیر بکار می رود:
الف – اموری که در قانون پیش بینی شده اگر افراد مجاز باشند که بقصد خود برخی از آنها را تغییر دهند این امور قابل تغییر را ((حق)) گویند مانند مدلول ماده 387 ق – م که از نظر ما قابل اسقاط است یعنی طرفین عقد بیع می توانند ضمن عقد بیع، شرط اسقاط ضمان تلف مبیع قبل از قبض را بین خود بنمایند. حق باین معنی درمقابل حکم بکارمی رود. (رک. حکم)
ب – نوعی از مال است و در اینصورت در مقابل عین، دین، منفعت، انتفاع بکارمی رود چنانکه گویند مالکیت عین، مالکیت دین، مالکیت منفعت، مالکیت انتفاع ، مالکیت حق مانند مالکیت حق خیار و مالکیت حق تحجیر.
(مدنی) الف – حق بمعنی دوم بالا در حقوق مدنی کنونی هم گاهی بکار می رود ولی حق بمعنی اول دراصطلاحات کنونی کمتر استقبال شده است و بجای آن ((قانون تفسیری)) (رک. قانون تفسیری) بکار می رود.
ب- قدرتی که از طرف قانون بشخصی داده شد حق نامیده میشود در فقه درهمین معنی کلمه سلطه را بکار می برند (رک. سلطه) حق باین معنی دارای ضمانت اجراء است و آنرا ((حق تحققی)) و ((حقوق موضوعه)) و ((حقوق مثبته)) نیزگفته اند.
