قتل عمد
هرگاه مرتکب با انجام کاری قصد ایراد جنایت بر فرد یا افرادی معین یا فرد یا افرادی غیرمعین از یک جمع را داشته باشد و در عمل نیز جنایت مقصود ی نظیر آن واقع شود، خواه کار ارتکابی نوعا موجب وقوع آن جنایت یا نظیر آن بشود، خواه نشود
هرگاه مرتکب عمدا کاری انجام دهد که نوعا موجب جنایت واقع شده یا نظیر آن می گردد، هرچند قصد ارتکاب آن جنایت و نظیر آن را نداشته باشد ولی آگاه و متوجه بوده که آن کار نوعا موجب آن جنایت یا نظیر آن می شود.
در مورد این بند باید متذکر شد گرچه قاتل قصد ارتکاب جنایت را نداشته ولی عملی انجام داده که نوعا کشنده است و نسبت به این امر هم آگاه بوده و قانونگذار به دلیل این آگاهی و در واقع کوتاهی، قتل ارتکابی توسط وی را در شمار قتل عمد آورده. در مورد این بند باید گفت: اصل نیز آگاهی مرتکب نسبت به این امر است که عمل او نوعا کشنده است و اگر او بخواهد از مصداق قتل عمد خارج شود باید اثبات کند که نسبت به این امر که عمل او نوعا کشنده است آگاهی نداشته و اگر او نتواند این عدم آگاهی را به اثبات برساند قتل او عمدی است.
اما اگر جنایت واقع شده فقط به علت حساسیت زیاد موضع آسیب واقع شده باشد و حساسیت زیاد موضع آسیب نیز غالبا شناخته شده نباشد، اصل بر عدم آگاهی مرتکب نسبت به حساسیت زیاد موضع آسیب است و برای اینکه این قتل در شمار قتل های عمد قرار گیرد طرف مقابل باید ثابت کند که قاتل به حساسیت زیاد موضع آسیب آگاه بوده است
هرگاه مرتکب قصد ارتکاب جنایت واقع شده یا نظیر آن را نداشته و کاری را هم که انجام داده است، نسبت به افراد متعارف نوعا موجب جنایت واقع شده یا نظیر آن نمی شود لکن در خصوص مجنی علیه به علت بیماری، ضعف، پیری یا هر وضعیت دیگر و یا به علت وضعیت خاص مکانی یا زمانی نوعا موجب آن جنایت یا نظیر آن می شود. مشروط بر آنکه مرتکب به وضعیت خاص مکانی یا زمانی آگاه و متوجه باشد.
در مورد بند بالا نیز ذکر این نکته ضروری است که اصل عدم آگاهی مرتکب نسبت به این امر است که عملش نوعا نسبت به مجنی علیه موجب جنایت واقع شده می شود. پس برای اینکه این قتل در شمار قتل های عمدی قرار گیرد لازم است طرف مقابل اثبات کند که مرتکب نسبت به این امر که عمل او نسبت به مجنی علیه نوعا کشنده بوده آگاهی داشته است.
